تبليغاتX
خيـابـان خـيـس
«قُل كَفي بالله شهيداً بيني و بينكُم انّهُ كان بِعبادهِ خَبيراً بَصيراً»

«بگو: همين كافي است كه خداوند، ميان من و شما گواه باشد، چرا كه او نسبت به بندگانش آگاه و بينا است»
آيه 96 سوره اسراء

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 15:48  توسط رينو   | 

دستم نمی‌رود که بنويسد

هرجا که می‌روم در خانه می‌ماند، برای قناری‌ها دانه بنویسد

آن روزها آن‌قدر دست بر سر پرنده‌ها می‌کشیدی

که دست‌هایت را پرواز کرده بودی

آن روز نگفته بودی که نگفته ابرها را می‌شکنی

وگرنه دست‌هایت را نگه می‌داشتم

 

«سعید شکوری»

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 1:3  توسط رينو  

به هيچ دردي كه نميخورم...
.
.
.


تنها كاري هم ميتونم انجامش بدم لبخند احمقانه زدن تو چشم‌هاي متعجب مردم است.هيچ وقت تا به حال مثل الان احساس پوچي و بي‌مصرفي نكردم...

كاش من جاي اونايي بودم كه الان زير ِ خروارها خاك خوابيده‌ن...
به هيچ دردي كه نميخورم...
به هيچ دردي كه نميخورم...
به هيچ دردي كه نميخورم...
به هيچ دردي كه نميخورم...
به هيچ دردي كه نميخورم...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 23:25  توسط رينو  

1- يك شنبه‌ي هفته گذشته بود به دليل بيكاري پس از شمارش مژه‌هاي چشمانم ناگهان چشمم به انگشت دومي از سمت چپ ِ پاي چپم شدم كه اندكي خون زير پوستش جمع شده و چشمك زنان اشاره مي‌كرد مرا بتركان.بعد كلي جست‌جو با يك عدد ناخن‌گير پوست مربوطه رو باز و از خونريزي لذت بردم.امــــــــــــــا ...!

.

.

.

حدود يك ساعت پيش متوجه شدم كه زخم نه تنها بهتر نشده بلكه كمي عفونت هم كرده...



2 - مادرم از يكي خانوم‌هاي همسايه شنيده است كه شنبه برادر شوهرش داشته عمو پورنگ ميديده.
ظاهرا مسابقه تلفني با يك فروند بچه بوده.پورنگ دلش خواسته با پدر يا مادر كودك احوال‌پرسي كند كه متوجه ميشود كسي خانه نيست و كودك با سگشان در خانه تنهاست.

اينجاست كه عمو پورنگ اسم سگ را مي پرسد و بچه مي‌گويد بابام سگمون رو احمــ.دي نژاد صدا ميكند...! و همان لحظه تلفن قطع ميشود....

راست و دروغش با اون خانومه است :)


3- من الان مفتخرم بگم در همين لحظه آخرين آلبوم هوبستنك بنام For(n)ever دانلود شد.


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:29  توسط رينو   | 

میدونی من یه بار حس کردم یک پسری رو دوست دارم.همشهریم بود.دلم میخواست یه اتفاقی بیافته و باهم دوست بشیم.همه جا دنبالش بودم.همه نوشته های وبلاگش رو خوندم.اما از وقتی دیدم که نوشته... فارق التحصیل شدم و همچنین ساسی مانکن رو دوست دارد از چشمم افتاد.با خودم چه فکرها که نمیکردم...!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 1:59  توسط رينو   |